روز آزادي غرور آفرين خرمشهر
و
روز ايثار و مقاومت و پيروزي
بر ملت سرافراز ايران
مبارك باد.










سال هاست كه موي سپيد و چهره ي فرشته مانند و صداي نافذ و جذابت را نشنيده ايم اما ياد تو هر
لحظه هر ثلنيه در خيالمان موج مي زند. هر چيز ياد تورا در دلمان زنده مي سازد . آن گاه كه پس از سال
ها كسي به مقام تو برسد بزرگي تو را به خوبي درك خواهد كرد. روزي كه هر فرد مسئول تربيت صد ها
كودك معصوم باشد دنياي بين كودك و معلم را خواهد فهميد. آن روز كه چشم هاي پاك و معصومي به ما
خيره شوند و لبخند هاي بي آرايشي بر لبانشان نقش بندد ، ارزش تو را مي فهميم. آن روز هرچه داريم
از تو داريم و هر لحظه كه فكر كنيم يا تصميم بگيريم ، به ياد پند ها و اندرز هاي تو افتيم. آن گاه با خود
گوييم " در آن زمان ما كودكان معصومي بوديم و مانند شكوفه هاي نوبهار طراوت و نشاط داشتيم .چشم
هاي ما آيينه ي قلبمان بود . هنوز با درد ها و رنج هاي زندگي آشنا نشده بوديم . لبخند شادماني بر
لبانمان نقش بسته بود . تو بودي كه با تدبير و خردمندي آتش ذوق و اشتياق را در دل هاي ما روشن
كردي، تو بودي كه از اين ديباي ظريف و ابريشمي ديبايي زربفت فراهم آوردي .موهاي سپيد تر و شيار
هاي چهره تو ، زبان گوياي فداكاري هاي تو بودند. تو بودي كه ساعت هاي بسيار را صرف تربيت ما مي
كردي. و از نفوذ عجيب خود بر قلب هاي پاك ما استفاده مي كردي و ما را به سوي آسمان ها مي بردي
و درس زندگي مي دادي. حقيقت هم همين بود. فرمول هاي خشك همه از ياد مي روند اما نصايح تو در
گوشمان طنين انداز مي شود و هر لحظه مشكلات زندگي چهره ي دلپذير تو را به يادمان مي آورد. تو را
مي بينيم كه در آسمان ها پرواز مي كني . تو چه سعادتمندي كه چشم و چراغ اين اجتماعي. چه
خوشبختي تو كه عالمان بزرگ و هنرمندان عالي قدر را در مكتب خويش سوي شاهراه سعادت
راهنمايي كردي."
اي خواهر فرشتگان آسمان ، روح تو براي روح ما چون انعكاس اشعه ي آسماني و آواز دلنشين همان
فرشتگان است .
معلم ؛ تو اين چشمه ي خشك نشدني، اين آيينه ي روح هاي پاك ، اين منبع نغمه هاي شيرين و
كودكانه ، اين محرم اسرار و اين مرهم روح هاي افسرده ، اين دوست مورد اعتماد و رفيق ساعت هاي
تلخ و تنهايي،اين خالق خنده و خوشي و اين عايق درد ها ، اين انسان وجودش مال مردم است و
زندگيش در اختيار آن هاست. براي خود زندگي نمي كند و خوشي و لذت را براي خود نمي جويد. چرا كه
خوشحالي عالي تري در دل مي پروراند. خوش حالي همان نغمه ها و ترانه هاي شيرين كودكانه كه با
نگاه هاي مملؤ از محبت بي شائبه حياتش را سيراب مي كند. اكنون به وضوح مي دانيم كه معلمي
اشتغال نيست ، اشتعال است. به تقدس نوازش دست هاي مادرانه ات قصم كه هيچ گاه محبت هايت را
فراموش نخواهيم كرد . اگر در تمام طول عمر آهنگ ساز قلبمان بخواهد تقدير گوشه اي از زحمات شما را
بنوازد از نواختن آن عاجز خواهند ماند. واقعا با قلم دل مي توان تنديس نقدير از محبت هاي بي شائبه
تان را ترسيم كرد . معلم عزيزم دوستت دارم. روزت مبارك.

خليج هميشه فارس، نامي ماندگار از قديم تا هميشه، تا وقتي که ايران زنده است، تا وقتي که ايراني زنده است. اگر طي چند سال اخير به بهانه برخي دشمن تراشيها و ناآگاهي به تاريخ و تمدن کهن ايران زمين و بي اطلاعي از پيشينه هزاران ساله اين سرزمين با همه خشکيها و درياهايش، برخي از دشمنان سعي در تعويض نام خليج فارس دارند بايد با يادآوري تاريخ اين ديار آنان را متوجه اشتباه عمدشان بکنيم. بايد دنيا بداند که خليج فارس، خليج هميشه فارس ايران بوده، هست و خواهد بود. بديهي است خليج فارس به علت راه داشتن به اقيانوس و درياهاي آزاد در طول تاريخ مورد توجه ملل حاشيه آن بوده است. ساکنان سواحل خليج فارس يعني اقوامي چون ايلاميها، آشوريها، سومريها، آکديها، بابليها، مديها و پارسيان در طول تاريخ بنيانگذار تمدنهاي درخشاني بوده اند. در اين دريا همه ملل و اقوام همچون پارسيان، مصريها، يونانيها، سومريها، هنديها، فينقيها، مقدونيها و اعراب به دريانوردي پرداخته اند و هر زمان متناسب با موقعيت سعي در شناخت بيشتر و تسلط بر سوامل و منابع آن نموده اند. نام خليج فارسدر تعريف جغرافيايي، خليج فارس عبارت از پيشرفتگي دريا در خشکي است که حد واسط سرزمين ايران و شبه جزيره عربستان مي باشد. اين دريا از قديم در بين اعراب، "بحرالفارس" نام داشته و در ماخذ اسلامي نيز بدين نام آمده است. در کتاب "حدود العالم" که يک هزار سال پيش تاليف شده و قديمي ترين کتاب فارسي موجود در دانش جغرافياست در خصوص اين دريا آمده است:"خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندک تا به حد سند رسد". در نوشته هاي غربي اين دريا با نام "پرسيکوس سينوس"((Sinus Persicus يا "پرسيکوم ماره" آمده است. در خصوص قدمت نام خليج فارس بايستي گفت از اسناد و مدارک زمان هخامنشيان چنين برمي آيد که نام "درياي پارس " از دوران گذشته مورد استفاده بوده است چنانکه در کتيبه اي که از داريوش پادشاه هخامنشي در تنگه سوئز بدست آمده از آن به عنوان "درياي پارس" ياد شده است. در زمان ساسانيان نيز خليج فارس را به نام "درياي پارس" ناميدند. در چند سال اخير عوامل استکبار در راستاي سياست "اختلاف بينداز و حکومت کن" و به منظور ايجاد تضاد ميان ايرانيان و اعراب، خليج فارس را نام جعلي "خليج عربي" بر سر زبانها انداختند. هدف ديگر استکبار از ايجاد هياهو در خصوص اين تغيير نام ايجاد شکاف در جبهه مبارزه اعراب عليه اسرائيل بود که در اين زمان در اوج خود قرار داشت و بدين ترتيب تلاش داشت فشار اسرائيل را کاهش دهد. در سال 1331در تحريفي آشکار روزنامه "تايمز" لندن نام جعلي خليج عربي را به جاي خليج فارس بکار برد. اين اقدامات به علت ايجاد زمينه هاي سياسي غلط توسط برخي از سياستمداران نادان محلي به سرعت در جهان عرب مورد توجه واقع شد. اصولا در گذشته خليج فارس يک درياي داخلي ايران بوده است و بنابراين واضح و اصولي است که نام آن برگرفته از ايران باشد، هر چند با هجوم استعمارگران اروپايي به منطقه و عدم توانايي دولت هاي مرکزي وقت ايران براي حمايت از امراي خراج گذار خود در بخش جنوبي خليج فارس به تدريج اين مناطق از ايران جدا شد و آخرين بخش از اين مناطق يعني بحرين بطور رسمي در سال 1350از ايران جدا شد. با اين وجود هنوز زبان، فرهنگ و نژاد ايراني در اين منطقه آشکارا خود را نشان مي دهد.
اهميت خليج فارس
اصولا خليج فارس و منطقه خليج فارس مشخصه يک ناحيه جغرافيايي است، هيچ ناحيه جغرافيايي به تنهايي و در انزوا نمي تواند اهميت و ارزشي داشته باشد، فقط ترکيب با عوامل ديگر است که به يک ناحيه جغرافياي معني و هويت معين مي دهد. اهميت منابع طبيعي خليج فارس که شامل سه بخش نفت، گاز و ساير منابع طبيعي است، حائز اهميت مي باشد. مهمترين ارزش و اهميت منطقه خليج فارس وجود منابع سرشار نفت در خليج فارس و کشورهاي حوزه آن است. با گذشت زمان نه تنها از اهميت نفت اين منطقه جهان بخصوص براي غرب کاسته نشده بلکه از زمان کشف و استخراج اولين چاه هاي نفت در ايران در پنج خرداد 1287تا به امروز با وجود تحولات عظيم چه در شيوه توليد، مصرف، حمل و نقل و چه اکتشافات نفت در حوزه هاي جغرافيايي مختلف جهان و با وجود تحولات اساسي در شيوه هاي تهيه انرژي از نفت و يا از ساير منابع نظير انرژي هسته اي، خورشيد، آب، باد و... کاسته نشده است، بلکه هر روز نيز به اهميت و ارزش آن افزوده مي شود. بايد در خصوص ساير منابع طبيعي موجود در خليج فارس گفت که از ميان کشورهاي حاشيه خليج فارس تنها در ايران ذخاير شناخته شده شامل 800ميليون تن مس با درجه 12/1درصد و بيش از 500ميليون تن با درجه پايين تر، هفت ميليون تن سنگ معدن کرومي، بيش از 2/1ميليارد تن آهن و 6/1ميليارد تن زغال سنگ با کيفيت عالي و 500ميليون تن فلز آلومينيوم وجود دارد. همچنين معادن ديگر عبارتند از سرب، روي، نمک، سولفور، منگنز، نيکل، طلا، اورانيوم، منيزيم و... است. از مجموع جزاير شناخته شده در خليج فارس 130جزيره با مساحت هاي متفاوت مي باشد که هفت جزيزه مهم آنها در ايران به عنوان کليد تنگه هرمز هستند و در نتيجه اهميتي استراتژيک دارند که شامل، قشم، لارک، هنگام، تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسي مي باشند. بايد گفت که به دليل راه داشتن به آبهاي آزاد و عبور روزانه صدها کشتي نفت کش خليج فارس و تنگه هرمز مي توان به اهميت و ارزش بالاي اقتصادي تجاري اين منطقه در در برهه کنوني سياسي، فرهنگي آن پي برد. از اين رو همه بازيگران جهان به ضرورت اهميت اين منطقه پي برده و با بروز برخي مشکلات در آن سعي در ايجاد تنش و از بين رفتن ثبات منطقه دارند که با هوشياري دولتمردان کشور تاکنون موفق به رسيدن به اهداف شوم خود نشده اند. با اميد به اينکه با ياري خدا و تلاش جمعي مسئولان خليج فارس تا هميشه ماندگار بماند و ثبات سياسي و اقتصادي آن حفظ شود. دهم ارديبهشت ماه به عنوان روز ملي خليج فارس نامگذاري شده است.
روز ملي خليج هميشه فارس گرامي باد.
روز بزرگداشت شاعر گران مايه ي ايراني ، سعدي شيرازي مبارک باد.
قطعه اي از ديوان اشعار سعدي:
ياد دارم كه روزگاري بود
ياد دارم كه روزگاري بود كه مرا پيش غمگساري بود
با لب يار و در بر دلدار هر زمانيم كار و باري بود
جام عيش مرا نه دردي بود گل وصل مرا نه خاري بود
ز آهوي شير گير روبه باز دل بيچاره را شكاري بود
گرد آب حيات بر خورشيد از خط او بنفشه زاري بود
همه اسباب عيشم آماده يا رب آن خود چه روزگاري بود
گر جهان موجها زدي ز اغيار سعديش بس گزيده ياري بود
شيخ مشرف بن مصلح شيرازي
مشرف بن مصلح (يا مشرف الدين مصلح مشرف الدين بن مصلح الدين) سعدي شيرازي در اوايل قرن هفتم هجري (اوايل قرن سيزدهم ميلادي) ميان خانداني از عالمان دين در شيراز ولادت يافت. در اوايل جواني به بغداد رفت و ان جا در مدرسه نظاميه كه خاص شافعيان بود به تحصيل علوم ادبي و ديني همت گماشت و سپس به عراق و شام و حجاز سفر كرد و در اواسط قرن هفتم هجري در عهد حكومت اتابك سلغري ابوبكر بن سعد بن زنگي (623- 658 هجري برابر با 1226-1259 ميلادي ) به شيراز بازگشت و منظومه ي حكمي بوستان را در سال 655 هجري (برابر با 1257 ميلادي) به وي تقديم كرد و سال بعد (656 هجري برابر با 1258 ميلادي) گلستان را در مواعظ و حكم به نثر مزين آميخت.با قطعات اشعار دل انگيز به نام شاهزاده سعد بن ابوبكر در آورد و به وي تقديم نمود و از آن پس قسمت عمده ي عمر خود را در شيراز و در خانقاه خود زيسته و به سال 691 هجري (1291 ميلادي) يا 694 هجري (1294 ميلادي) درگذشته و در همان خانقاه مدفون گرديده است.
غزلي از ديوان اشعار سعدي:
عيب ياران و دوستان هنر است
عيب ياران و دوستان هنر است سخن دشمنان نه معتبر است
مهر مهر از درون ما نرود اي برادر كه نقش بر حجر است
چه توان گفت در لطافت دوست هرچه گوييم از آن لطيف تر است
آن كه منظور ديده و دل ماست نتوان گفت شمس يا قمر است
هر كسي گو به حال خود باشد اي برادر كه حال ما دگر است
تو كه در خواب بوده اي همه شب چه نصيبت ز بلبل سحر است
آدمي را كه جان معني نيست در حقيقت درخت بي ثمر است
ما پراكندگان مجموعيم يار ما غايبست و در نظر است
برگِ تَر خشك مي شود به زمان برگ چشمان ما هميشه تر است
جان شيرين فداي صحبت يار شرم دارم كه نيك مختصر است
اين قدر درون قدر اوست و ليك حد امكان ما همين قدر است
پرده بر خود نمي توان پوشيد اي برادر كه عشق پرده در است
سعدي از بارگاه قربت دوست تا خبر يافتست بي خبر است
ما سر اينك نهاده ايم به طوع تا خداوندگار را چه سر است
روحش شاد و يادش گرامي باد.

يك مشت دانه اي گندم توي پارچه اي نمناك خيس خوردند؛ جوانه زدند و سبز شدند.
كمي كه بالا آمدند ؛ دورشان را روباني قرمز گرفت و همسايه سكه و سيب شدند. بشقاب سبزه آبروي سفره هفت سين بود.
دانه هاي گندم خوشحال بودند و خيالشان پر بود از رقص گندم زار هاي طلايي. آنها به پايان قصه فكر مي كردند ، به قرص ناني در سفره و اشتياق دستي كه آن را مي چيند.
نان شدن بزرگترين آرزوي هر دانه گندم است. اما برگ هاي تقويم تند وتند ورق خورد و سيزدهمين برگ پايان دانه هاي گندم بود . روبان قرمز پاره شد و دستي دانه هاي گندم را از مزرعه كوچكشان جدا كرد. رؤياي نان و گندم تكه تكه شد. و اين آخر قصه بود.
دانه ها دلخور بودند از قصه اي كه خدا برايشان نوشته بود.
پس به خدا گفتند: اين قصه اي نبود كه دوستش داشتيم؛ اين قصه ناتمام است و نان ندارد.
خدا گفت: قصه شما كوتاه بود اما ناتمام نبود. قصه شما، قصه جوانه زدن بود و روييدن.
قصه سبزي ؛ قصه اي كه براي فهميدنش عمري بايد زيست.
قصه شما قصه زندگي بود و كوتاهي اش ، رسالتتان گفتن همين بود.
خدا گفت: قصه شما اگر چه نان نداشت اما زيبا بود؛ به زيبايي نان.

22 بهمن
روز پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر ملت غيور و سربلند اين مرز و بوم مبارك باد.
درست است كه ما آن روز ها در صحنه نبوديم و نمي توانستيم از نزديك لذت پيروزي پس از سال ها مبارزه را بچشيم ولي پس از گذشت سي سال همچنان اين روز را جشن مي گيريم و خود را در شادي مردم آن زمان شريك مي دانيم.
پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي ايران همواره ايران راه پيشرفت و ترقي را مي پيمايد و در زمينه هاي مختلف به موفقيت هاي بسيار دست مي يابد و اين از نتايج و اثرات انقلاب به رهبري امام خميني (ره) است.
به ياري خدا و در سايه ي رهبري آيت الله خامنه اي؛ جمهوري اسلامي ايران همچنان راه پيشرفت و موفقيت را مي پيمايد.





آغاز دهه ي مبارك فجر
و
سي امين بهار سرسبز و پربار انقلاب اسلامي ايران گرامي باد.




به چند نکته توجه کنید تا قدر خودتان را بهتر بدانید:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسيبهاى جنگ، تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه، يا گرسنگى در امان بودهايد، وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر میتوانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس داريد، اگر تختخواب و سرپناهى داريد، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيبتان پول داريد، شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.
3- و ... شما جزو چند درصد(دقیقا نمی دونم) از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.
در آخر:
طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،
طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد،
طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند،
طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود،
و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.
سلام به همه ي شما عزيزان عيد همتون مبارك
عید قربان
اولین معنایی كه از عید به ذهن میرسد، تغییراتی است كه انسان از ظاهر خود و یا در طبیعت میبیند . این آرایش ظاهری همچون پوشیدن لباس نو و آمدن بهار طبیعت به یك معنا عید نامیده شده است.
در روایتی از امیر المومنین علی علیه السلام آمده است كه : هر روزی كه انسان در آن به زشتی آلوده نگردد آن روز عید است چرا كه زشتی مهمترین بستر ظهور نزاع میان آدمیان است وباعث برهم خوردن آرامش درونی و بیرونی انسانها میگردد و این همان چیزی است كه با عید یعنی آرامش و شادمانی منافات دارد .
كشته شدن در پای محبوب و قربانی كردن خود مهمترین تعریفی است كه مولوی ازعید به ما می دهد
آری عید قربان یاد آور آزمایشهای سخت و سنگین الهی از حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و ذبح حضرت اسماعیل (علیه السلام )است عید قربان یكى از اعیاد بزرگ اسلامى است كه داراى منزلتى والا نزد عموم مسلمانان می باشد.
عید قربان روز خجسته و مباركى است كه مسلمانان به حج رفته، پس از تمام شدناعمال حجشان، قربانى مىكنند و پس از قربانى، آنچه بر آنان در حال احرام حرام شده بود، حلال مىگردد، لذا آن روز را عید تلقى مىكنند عیدى كه پس از انجام وظایفسنگین حج، به عنوان جایزه الهى و رهایى از احرام پیش مىآید. و هم چنین این روزبراى سایر مسلمانان جهان نیز عید است و احترام ویژه دارداین روز، روز گرفتن جایزه از خداى منان است، روزى است كه باید در آن آهنگ گناه نشود و انسانهاى مؤمن، با استفاده از چنین روز باعظمتى كه درهاى بهشتبر رویشان گشوده مىشود و باب رحمت الهى باز مىگردد، دستهاى آلوده از گناه خویشرا به سوى آسمان بلند كنند و با تضرع و زارى، به پیشگاه رحمان و رحیم، درخواستمغفرت و آمرزش نمایند و حاجتهاى فردى و نیازهاى اجتماعى و گروهى خود را با امیداستجابت و روا شدن، بطلبند و بسیار عبادت و نیایش كنند. و قربانى در این روزاگر براى زائران خانه خدا واجب است، براى سایر مسلمانان نیز سنت موكد است و برآن تاكید فراوان شده است.
در روایتهاى مكررى نقل شده كه در روز عید اضحى قربانى كنید تا گرسنگان وبیچارگان از خوردن گوشتسیر شوند; آنان كه روزها بلكه ماهها توان تهیه گوشتبراى خانواده خویش را ندارند، در این روز فرخنده كه براى همگان عید است وبسیار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشتحلال، بىمنت،سیر شوند.
و امروز روز «تكبیر» است; تكبیرى گویا، كوبنده، محكم و بامحتوا، تكبیرى كهبازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم دیدگان را شاد سازد; تكبیرى كه دشمنان را براى همیشه از ضربه زدن به اسلام، نومید گردان.


عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : باشه ميرم .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( ........)
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

